نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ :: ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : نیستا

نفرین هایم باشد برای بعد.

حالش را ندارم دلکم را تکانی بدهم تا شفاف شود اندیشه هایم. و یا شاید عقل و احساس با هم کنار نمی آیند... از که شنیده بودم؟ بگذریم!

چه می شد آب که می خوردم استکانم رنگ تنهایی به خود نمی گرفت و مهم نبود چه کس باید آن را بشوید؟

راستی شسته شدن استکان مهم است یا اینکه بدانیم چه کس دلش برای دیگری می لرزد؟

مهم نبود... گفتم که دلکم حال ندارد.

و استکان هنوز در انتظار شسته شدن است...

نیستا



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed