نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
سه‌شنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٢ :: ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : نیستا

      شانه پررنگ حس از دوستی

        صحنه لبريز مهر از دست كس

        پهنه ايثار انگشتان عشق

       حادثه گرم هراسان نفس

       نيمه عريان چشمان صداقت آبی ست

       نيمه پنهان بی رنگ تظاهر پوچ است

       من پر از درگيری احساسم!

       من سراپا رازم

       و چه كس گفت:

      زمان خواهد رفت...

      من اگر كلبه ای از مهر نسازد دستم

      من اگر دوست نباشم با عشق

      پس چه هيچ از گذر كوچه احساس شبی پيچيدم

      پس چه پوچ از سفر خانه دل مست شدم

      پس چه چيز از نفس سايه عشاق دلم را لرزاند؟



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed