نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۸٢ :: ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ :: نويسنده : نیستا

     پروانه كه بالهايش شكست چون عريانی آتش به درخشش  افتادم و تمامی وجودم در التهاب سوختن افزايش يافت و  رهايی در بين نبود...

     شبی در خاطره ها حضور پيدا كردم و دستهايم در لمس  طراوت سرخ شد. چرا هميشه بايد آب آبی باشد و ما باور  كنيم كه جز اين نيست؟شايد يك حادثه جرات بيشتر بودن را در ما عريان سازد تارسيدن و شايد در انتها تمامی روياهايمان در خود زندگی  نوسان پيدا می كند. اگر بايد بگريزيم چرا در جاده  آرزوهای بزرگ قدم نگذاريم؟چرا بيشتر نباشيم؟كه هيجگاه در  گذشته ثابت ماندن را بر خود روا نداشته ام كه از هر دردی ناسزاوارتر است برای ويران شدن...

 



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed