نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
یکشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٢ :: ٥:۳٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : نیستا

جاده هاي سربلند آفتاب را نظاره كن.چه زيباست واژه رستگاري اگر در حضور تو يك شاخه برويد،يك برگ جوانه زند و يك گل بشكفد در آستانه صداقت.

اي حرمت سبز خانگي! بنگر بر بازوان فرسوده ام. بنگر بر چشمان بيتابم.

دمي  نظاره كن.آري!من همان سايه محو روزگارم كه بر آفتاب بنشسته ام و رشته هاي طلا مي بافم تا سرپوشي باشد براي سبز برگ زندگي. بنگر!آرام  آمده ام.آرام مي گذرم.آرام مي نگرم بر طلايه هاي ناز باغ.

بيا و وحدت دستانم را پاسخگو باش.مي توانيم در نهايت سبزترين واژه را از آن خود سازيم.

نه. بر من نياويز!خود باش و استقامت خود را بستاي. با من بمان اما يگانگي خود را ازياد نبر.بر خواسته هايم اندكي تاب آورآنچنانكه من بر خواسته هايت ارج مي نهم. و اگر خواستي مي تواني به دشتهاي دور و آبيهاي بي كران سفر كني.اما...

مرا از ياد نبر.در چارچوب گل پوش دوردست اميد منتظر چشمانت هستم.

 



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed