نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧ :: ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : نیستا

پر شده هوای گریه تو دلم

پنجره بغضتو وا کن یه دفعه

بذار این گرد و غبار خاطره

بوی تند من رو از یاد ببره

به خدا فضا، فضای دلهره است

بذار از من بودنم جا بزنم

برم و قانون سخت بودنو

توی قصه های خوب جار بزنم

یه نفر باید بره به جاده ها

سنگ های وحشی رو حلاجی کنه

شاید اون منم که باید بره و

منو به این روزگارحالی کنه

سخته به خدا نبودن توی روز

تا کجا خودم رو بشکنم به چشم

مگه من چیم، کدومم، از کجام

که باید سکوت کنم تو اوج خشم

چی به روزم اومده تو این دیار

غریبه تبر رو بردار و بیار

بذار از ریشه جدا شه این تنم

نمونه از خاطره حتی شیار



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed