نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٧ :: ٩:٢٩ ‎ق.ظ :: نويسنده : نیستا

تازه داشت قصه ها خوندنی میشد

تازه داشت خاطره ها رنگی میشد

اونهمه گفتی منو دوسم داری

تکلیف دل منو نگات چی شد؟

نه نگو بذار که من بگم برات

خیالات تموم شدن عین یه خواب

حالا باید خورشید و علم کنم

بگم از اون روزگار واسم بتاب

نه نگو، اینجوری خیلی بهتره

اینجوری خاطره ها قشنگ تره

نذار آدما بگن نیگا کنین

چیزی نگذشته چشاشون چه تره

چه بده ندونی و حروم بشی

توی قاب زندگی تموم بشی

تو برو منم میام دنبال تو

بگی و منتظر خزون بشی

تازه داشت قصه ها خوندنی میشد

تازه داشت خاطره ها رنگی میشد

اونهمه گفتی منو دوسم داری

تکلیف دل منو نگات چی شد؟

 



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed