نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٧ :: ۳:٤٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : نیستا

 

نگاهم را نمی بینی

مرا دیگر نمی خواهی

به پیش چشم بیمارم

دمی آنی نمی آیی

چه بد ویرانه ام کردی

چه آسان بر تو خندیدم

تو می رفتی و من انگار

تباهی را نمی دیدم

نمی دیدم که چشمانت

دگر از آن این تن نیست

دگر باره خطا کردم

برای دیر شدن کم نیست

تمام لحظه هایم را

به مهتابی هدر کردم

من اینجا و بدون تو

برای تو چه می کردم

نبود زندگی کم نیست

در این وقت نیاسودن

تو می رفتی و من تنها

 فقط اندیشه بودن



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed