نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ :: ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ :: نويسنده : نیستا

بابا اومده به خونه 

توی دستاش یه اناره

پیش دوستای قدیمش

نتونست طاقت بیاره

نتونست بگذره از من

از تو، از خونه ، از این زن

آخه ماها بچه هاشیم

بچه میشه پاره تن

بابا اومده به خونه

می دونم خیلی گرفتس

امشب از همه بریده

همه ی جاده ها بستس

بابا با دلم می خنده

میگه یکی تو یکی من

آخ بنازم زندگی رو

همه ی دردا شبیهن

بعد دعوا و جدایی

بابا اومده کنارم

میگه اینا همه حرف بود

فکر نکن دوست ندارم

         

 



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed