نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧ :: ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : نیستا

 

 

چه سخت است ندانستن و خواستن. می ترسی. می هراسی و پاهایت با تردید قدم برمی دارند که آیا آنچه را می خواهی می یابی یا اینکه خواسته ات به هیچ روی دانسته نخواهد شد از سوی آن دیگری که نگاهتان درهم آمیخته و با احساسی دلنشین دوستی را رقم زده اید.

 

سوزش وهم در حنجره ات بی صدا سکوت را رعایت می کند و تو چقدر تنهایی در اوج فهمیدن دیگری. تا کجا باید به پیش رفت تا حس خالص آرامش زینتی نباشد بر چشمانت که در عمق نگاهت خوانده شود و استوار بمانی و بدانی که خواهی ماند!

 

تک سواری از مساوات می گفت و هیچکس را پایین تر از انسان نمی دید و چه اندوهبار باید داستان تظاد سایه ها را می پذیرفت. او می رفت و نمی دانست چگونه آدمیان بر روی احساسش دیوارها کشیدند بی آنکه بداند چرا! باید می پذیرفت که خود نباشد و دیگری را آنچنان که آنان خواهانند بازی کند یا اینکه خود باشد و برای خود بودن بجنگد.

 

گاه این بود و گاه آن با روحی آزاد که اگر در قفس می ماند نمی توانست برای خود پذیرفته شود و می شکست.شاید خداوند متفاوت آفرید تا هر یک به تنهایی دیده شوند ولی افسوس که این تفاوت در انحصار آدمیان درآمد چنانچه بعضی را هرگز نمی بینند و بعضی دیگر را تا حد خدایان ستایش گو می شوند.

 

چه آرام زمان می گذرد و واقعیت به گونه ای محو و خاطره انگیز در پشت آینه باقی می ماند و در آینه تنها ماییم که می درخشیم. خود و دیگر هیچ. شاید خود هم نباشیم. بیگانه با سرشت آدمی فرورفته در من!

 

هیچگاه نخواستیم با خود همراه شویم و خود دیگران را نیز با خود همگام سازیم.همواره دونفس که هیچیک خود نبوده اند همراهی را رقم زده اند که در میانگین به صفر می رسند.

 

باید بتوانیم خود بودن را تجربه کنیم و چه زیباست اگر خود باشیم و پذیرفته شویم...



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed