نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧ :: ٩:٤٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : نیستا

چشای سرد و خیس تو

چنگی به دل نمی زنه

بلند شو از اینجا برو

این التماسه یه زنه

خنده رو دلواپس نکن

با اون نگاه سرسری

من میرم از خاطره هات

نخوای به خاطرم نری

نذاری منت به سرم

جوونیتو دادی به پام

آهای پسر بچه منگ

بونه نگیری سر رام

یادته دل بچگی کرد

افتادی قلب من شکست

نگات واسم خاطره بود

انگاری به دلم نشست

اما دلت وفا نکرد

صورتکا عوض شدن

انگاری تو عالم تو

تموم شعرام بد شدن

 



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed