نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
یکشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٢ :: ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : نیستا

من هیاهو را خواستنی نادان دانستم که با فریاد هم شنیده نشد.

من آرامش را فهمی آرام یافتم که با تکه ای نان خشکیده هم عجین

می شد.

من ریا را با تن گنگ خود نبودن پر کردم که به بغض ویرانی احساس

رسید.

من صداقت را در لمس دست کودک شنیدم.

من جنگ را با فانوس مرگ ابلهان شمردم.

من صلح را در مشورتی لایق بحث کردم.

من دیوار را در مجاورت افراط یافتم.

من آزادی را در کنکاش ایده آل آدمیان جستجو کردم.

من بغض را تا حنجره بی صدای عابران غریب رفتم.

من لبخند را جز بر لب خوش باور نوزاد زمان شک کردم.

من سایه را مطلق نبودن خود ارزیابی کردم.

من نازنین را تا مرزهای اوج پرواز دادم.

و لحظه را سعی در گنجاندن احساس , حرف زدم.

جز خدا بلندای نفسم به هیچ رسید...

نیستا



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed