نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧ :: ۸:٤٥ ‎ق.ظ :: نويسنده : نیستا

یه چیزی داره تو وجودم وول می خوره .از سر شب میاد و میره .

کنجکاوم کرده! یعنی چی می تونه باشه؟

چند بار گفتم بی خیال و آروم از بغلش رد شدم. حتی گرفتم خوابیدم.

ولی انگار نمیشه . ساعت یک بامداد بیدارم کرده . این دفعه دیگه باید به

حرفش گوش بدم .آروم از تخت میام پایین و میرم سراغ کتابهام  .

بی سر و صدا شروع می کنم به خوندن .نه ! انگار این نیست .

خدای من پس چیه؟

دو سه تا کتاب عوض می کنم و آخرش یه کتاب شعر بر می دارم ...

با خوندن اولین شعر : باید بنویسم . فقط همین!

خوشحالم . نمی دونم برای چی . فقط خوبم . فقط احساس خوبی دارم.

فقط همه کارها رو به راهه. و شاید فقط باید بگم :"خدایا شکرت !"

احساس می کنم چشمام سنگین شده و می تونم بخوابم . شب به خیر...



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed