نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧ :: ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : نیستا

معلم از بدیها کرد آغاز

کتاب جنگ شاهان را ورق زد...

هزاران روز و تاریخ گذشته

دو صد ویرانی و ننگ و تباهی

قرون زخمی وسطای بی رحم

همه خونین دل و وهم سیاهی.

من اما حس نمی کردم قرون را

نفهمیدم که انسان تا کجا رفت

چرا جنگ و مصیبت های خونبار؟

چرا بدبینی و تاوان و مرهم؟

پس چرا ترس؟؟؟

نمی فهمم خدایا خلقتت را

از آن سو دشمنان تلخ و بی رحم

وز این سو دردمند بی کست را

کدامین آدم است و آن یکی گرگ؟

 

مگر خلقت تفاوت داشت اینجا؟

یکی سرمست و آسوده، سبکبال

و آن سو تر مریض از درد می مرد...

چرا اینگونه جوهرها هدر شد؟

چرا انسان به یکباره تلف شد؟

چرا تاریخ ما تلخ و زننده است؟

نمی فهمم خدایا خلقتت را...

 

کدامین طفل شیر پاک می خورد؟

 

 

نیستا



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed