نيستا
شاید بتوان از همه چیز گفت و گفت تا سکوت ناگفته زندگی را به تصویر کشید
 
دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧ :: ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : نیستا

یکی برای اعتراف میره پیش کشیش... میگه من به یکی تهمت زدم و شایعه درست کردم. حالا طلب بخشش دارم.

کشیش بهش میگه اگه میخوای گناهت بخشیده بشه با یک بالشت برو پشت بام خونه تون و با چاقو بالشت رو پاره پاره کن.

آن شخص این کار رو میکنه و برمیگرده پیش کشیش... کشیش بهش میگه بعدش چی شد؟ آن شخص میگه یه عالمه پر بود که تو آسمون پخش شد.

کشیش بهش میگه برو هر وقت تونستی تموم اون پرها رو جمع کنی برگرد. اونوقته که گناهت پاک میشه...



 
درباره وبلاگ
نیستا

شاید لازم نیست از خود بگوییم. شاید نیاز داریم شناخته شویم و بشناسیم. نمی خواهم بودنم را به اجبار عرضه کنم بر زندگی و زندگان...من همینم. هر که دوست دارد احساسم را اینجاست و هر که دوست تر دارد دوباره سر می زند و می پرسد چگونه ای! چه ساده می توان گفت و شنید

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
پيوندها
بهترين قالب هاي وبلاگ

RSS Feed