بودن

 

نگاهم را نمی بینی

مرا دیگر نمی خواهی

به پیش چشم بیمارم

دمی آنی نمی آیی

چه بد ویرانه ام کردی

چه آسان بر تو خندیدم

تو می رفتی و من انگار

تباهی را نمی دیدم

نمی دیدم که چشمانت

دگر از آن این تن نیست

دگر باره خطا کردم

برای دیر شدن کم نیست

تمام لحظه هایم را

به مهتابی هدر کردم

من اینجا و بدون تو

برای تو چه می کردم

نبود زندگی کم نیست

در این وقت نیاسودن

تو می رفتی و من تنها

 فقط اندیشه بودن

/ 3 نظر / 3 بازدید
javad8051

سلام ممنون از اینکه به وب من هم سر زدی تیپ نوشته هات رو دوست دارم " برای دیر شدن کم نیست " چقدر زیبا ... راستی رنگ قالبت هم رنگ مورد علاقه منه خوشحال می شم اگه باز هم به وب من سر بزنی و نظرت رو برام بنویسی

نسیم

http://www.webfetti.com عزیزم مرسی که سر زدی آدرس سایت عروسکای متحرک

هوشنگ

نظرم عوض شد، این شعرا خوبن