خار

 

مرا بار دگر از خود برانید         

برای چشم هایم غم بخوانید

کمی از بی کسی های شقایق

به روی سنگ چشمانم گذارید

مرا از من گرفتند آن فریبان

به خاموشی کشاندند آن غریبان

بهای دست هایم خار دادند

چه بد کردند با من نانجییان

چه بد کردند با من نانجیبان

نیستا

/ 9 نظر / 3 بازدید
ز-ب

خريدارت خداوند است اي گل... به ما هم سر بزنيد نظر يادتون نره

آرامش

گفتمش یار وفادار توام ، گفتا بس است من وفا کی از تو خواهم تا وفاداری کنی گفتمش شد ارغوانی چهره ام از هجر،گفت: می توان با اشک خونین چهره گلناری کنی [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

هیچکس

شعر خودت بود ؟!!! بابا شاعر !!!‌ قشنگ بود آدم میتونه مثل ترانه زیر لب واسه خودش بخونه

هیچکس

سلام راستی من لینکت کردم اگه اشکالی نداره ؟‌

رضا (عشق من شبنم)

باز در چهره خاموش خيال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستي سوزت باز من ماندم و يك مشت هوس باز من ماندم و يك مشت اميد ياد آن پرتو سوزنده عشق كه ز چشمت به دل من تابيد باز در خلوت من دست خيال صورت شاد ترا نقش نمود بر لبانت هوس مستي ريخت در نگاهت عطش توفان بود ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت دل من با دلت افسانه عشق چشم من ديد در آن چشم سياه نگهي تشنه و ديوانه عشق ياد آن بوسه كه هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت ياد آن خنده بيرنگ و خموش كه سراپاي وجودم را سوخت رفتي و در دل من ماند بجاي عشقي آلوده به نوميدي و درد نگهي گمشده در پرده اشك حسرتي يخ زده در خنده سرد آه اگر باز بسويم آئي ديگر از كف ندهم آسانت ترسم اين شعله سوزنده عشق آخر آتش فكند برجانت فروغ فرخزاد[گل]

ستاره تنهایی من

بهبهبهبهبه نازنین خانم میبینم که واقعا فعال شودی هرروز یه شعر ومتن زیبا آفرین به این پشتکار واراده آهنین [دست] کاش من هم مثل تو بیکار بودم و هر روز یه شعر تازه تو وبلاگم میذاشتم[قهقهه] آفرین به تو ای جوان ایرانی [لبخند] این نانجیبان رو به من نشون بده تا حالشو واست بگیرم[عصبانی]

هوشنگ

[دست] این از بالایی بهتر بود