هیسسسسس

بگذار سکوت نگاه ها را معنا کنم...

هییییییییییییییییس!

گویی چیزی شنیده شد!

حتی من نگاهی را دیدم که جیغ می کشید... بدون آنکه قرمز باشد.

و اشکی که آرام آرام جاری میشد و حرف میزد...

نگاهی که کشیده میشد و تو ناخودآگاه به دنبال آن می دویدی تا از آن تو باشد

و نگاهی که التماست می کرد و تو ذره ذره دور می شدی...

راستی، کجای زندگی بود که زیاد می خندیدم؟

بیشتر لطفا!!!!

قحطی زده شده ام.

/ 47 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

بروزم نيستا جان .. [گل]

پریسا

خندیدن چه واژه ی غریبی[افسوس]

عاطفه

منم یادم نیست کجای زندگی بود که زیاد میخندیدم؟؟؟؟

معلمی از جنس پائیز

اي مـن ! اي زنـدگـي ! در ميان اين پرسشهاي تکراري، در ميان زنجيره بي پايان بي ايمانان، در شهرهاي آکنده از ابلهان، اي من،اي زندگي!به چه بايد دل خوش داشت؟ جواب: به اينکه تو اينجايي که زندگي هست و يگانگي که نمايش بزرگ هنوز بر جاست، تا تو هم کلامي بر آن بيفزايي. شعر: والتر ویتمن[گل]

رضا ღ สาดหด ღ

سلام زيبا بود [گل] سکوت از کوچه لبريز است! دلم تنگ است! دلم اندازه ي حجم قفس تنگ است ! صدايم خيس وباراني است! نمي دانم چرا درقلب من پاييز طولاني است!!

کژان

قشنگ بود اما ایا واقعا خدا شرمساره از بنده هاش؟؟؟

بدون چتر

تو آخرش منو با این عکسا و نوشته هات که هم بشدت دو پهلو هستن و هم خیلی معناگرا ... می کشی [دست][دست][دست] باشه فقط زمان کودکیه که خنده قحط نیست .

سپیده

کجای زندگی بود ؟؟ نمیدانم اما صدایش را میشنوم که میگوید "آی مردم ای زمانه ای که حواستان جاهای دیگری ست که دیگر از وجود من در این دنیا بی خبرید ! من این جایم !!

نیما

الاکلنگ را دوست ندارم که شرط بالا رفتن من ، پایین آمدن تو بود بیا روی تاب دو نفره بنشینیم