ندیدن

هر از گاهی دلم می خواهد تمام دلتنگی هایم را بکشم سوی عمیق ترین اقیانوس ها و آب ببرد هر چه هست و نیست را.

هر از گاهی چشمانم تنگ می شود تا ذرات ریز را هم موشکافانه بررسی کند...

اما...

به چه دردی می خورد های و هویی که مرا شادتر نمی سازد؟

پس چشمانم را به موقع بیشتر باز می کنم.

 

راستی... لمس همه ی واژه ها آدم را به دردسر می اندازد.

من می گذرم...

دردسر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رز صورتی

کاش بعضی اوقات کور بشیم و همه اون چیزایی که نمیخواستیم ببینیم رو پاک کنیم... کاش نبینیم...

(((پیشنهاد بی شرمانه)))

اینقدر گاهی دنیامون تنگ بنظر میاد که حس فریادو در درونمون بیدار میکنیم...................ولی باز میبینیم که جز شرایط چیز دیگه ای نمیتونه تفسیر درستی از ما داشته باشه مجبوریم بنویسیم................مثل نیستای مهربون که فریادشو نقاشی کرده...........و انصافا چه زیبا این قاب رو رنگ بندی میکنه..........آفرین...........[لبخند]

سپیده

بینایی ... درد آدم رو بیشتر میکنه ... گاهی باید فقط دید و دم نزد ... گاهی باید چشمها رو بست و رفت ...دردسر ها تجربیات شیرین زندگی اند که گاها چشم ما رو بینا تر میکنند و گوش ما رو شنواتر ...گویا گریزی نیست

سپیده

نیستای دوست داشتنی ...نوشته هات مثل همیشه بکر اند دوسشون دارم درست به اندازه ی خود تو ...[گل]عکست باز نشد

مجید سعدآبادی

می خواهم امشب از این کلکسیون فرار کنم به جایی دور تر از تفکرات جمعی آنجا که خدا مدتها پیش مشغول آفریدن خودش بود !

علی

در اتاق رو ببند و یک آهنگ شیش و هشت بذار و صداشو تا آخر بلند کن و اینقدر برقص که خیس عرق شی. گور پدر همه ی غم و غصه ها

آرامش

سلام نیستای عزیز بعضی وقتا باید چشمها رو بعضی چیزها ببندیم قشنگ گفتی [لبخند]

هوشنگ

[گل]