چی شد؟

تازه داشت قصه ها خوندنی میشد

تازه داشت خاطره ها رنگی میشد

اونهمه گفتی منو دوسم داری

تکلیف دل منو نگات چی شد؟

نه نگو بذار که من بگم برات

خیالات تموم شدن عین یه خواب

حالا باید خورشید و علم کنم

بگم از اون روزگار واسم بتاب

نه نگو، اینجوری خیلی بهتره

اینجوری خاطره ها قشنگ تره

نذار آدما بگن نیگا کنین

چیزی نگذشته چشاشون چه تره

چه بده ندونی و حروم بشی

توی قاب زندگی تموم بشی

تو برو منم میام دنبال تو

بگی و منتظر خزون بشی

تازه داشت قصه ها خوندنی میشد

تازه داشت خاطره ها رنگی میشد

اونهمه گفتی منو دوسم داری

تکلیف دل منو نگات چی شد؟

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
سحر

ميخواهم غزل را برای پرواز بهانه کنم و پرواز را برای رسيدن به تو و تو را بهانه ی عشق و عشق را دليل زندگی می خواهم بگريزم از اين همه دل تنگی و دل واپسی از اين همه دوری و جدايی برايم ترانه بخوان می خواهم با نوازش نوای پر مهر تو تمام غصه ها را به صليب بکشم با آخرين غزل به سوی تو پر خواهم زد در انتظارم باش که در انتظار ديدار توام سلام عالی بود[دست][دست]آپ کردم و منتظر حضور پرمهرت هستم ....برقرار باشی و سبز.... روز خوش مهربونم[گل][گل][گل]

هوشنگ

سلام من تو جاده ام, در ضمن همه تو تهران زندگیی نمیکنن, فکر کن بلاخره یکی پیدا شد چند ماه پیش از تهران بیرون اومد, محل کارش با خونش 150 km فاصلا داره و هر 3 روز باید این فاصله رو طی کنه, تو یه منطقه کوهستانی زندگی میکنه و برای رفتن به محل کار باید از جاده ای عبور کنه که بیشتر از 2500 متر ارتفاع داره( اینو گفتم که بگم موبایلم کارش درسته) پس حتما برفو دیده. ممنون که به من سر زدی بازم بیا در ضمن واسه آدرس دادن .www نمیخواد.