تظاد سایه ها

 

 

چه سخت است ندانستن و خواستن. می ترسی. می هراسی و پاهایت با تردید قدم برمی دارند که آیا آنچه را می خواهی می یابی یا اینکه خواسته ات به هیچ روی دانسته نخواهد شد از سوی آن دیگری که نگاهتان درهم آمیخته و با احساسی دلنشین دوستی را رقم زده اید.

 

سوزش وهم در حنجره ات بی صدا سکوت را رعایت می کند و تو چقدر تنهایی در اوج فهمیدن دیگری. تا کجا باید به پیش رفت تا حس خالص آرامش زینتی نباشد بر چشمانت که در عمق نگاهت خوانده شود و استوار بمانی و بدانی که خواهی ماند!

 

تک سواری از مساوات می گفت و هیچکس را پایین تر از انسان نمی دید و چه اندوهبار باید داستان تظاد سایه ها را می پذیرفت. او می رفت و نمی دانست چگونه آدمیان بر روی احساسش دیوارها کشیدند بی آنکه بداند چرا! باید می پذیرفت که خود نباشد و دیگری را آنچنان که آنان خواهانند بازی کند یا اینکه خود باشد و برای خود بودن بجنگد.

 

گاه این بود و گاه آن با روحی آزاد که اگر در قفس می ماند نمی توانست برای خود پذیرفته شود و می شکست.شاید خداوند متفاوت آفرید تا هر یک به تنهایی دیده شوند ولی افسوس که این تفاوت در انحصار آدمیان درآمد چنانچه بعضی را هرگز نمی بینند و بعضی دیگر را تا حد خدایان ستایش گو می شوند.

 

چه آرام زمان می گذرد و واقعیت به گونه ای محو و خاطره انگیز در پشت آینه باقی می ماند و در آینه تنها ماییم که می درخشیم. خود و دیگر هیچ. شاید خود هم نباشیم. بیگانه با سرشت آدمی فرورفته در من!

 

هیچگاه نخواستیم با خود همراه شویم و خود دیگران را نیز با خود همگام سازیم.همواره دونفس که هیچیک خود نبوده اند همراهی را رقم زده اند که در میانگین به صفر می رسند.

 

باید بتوانیم خود بودن را تجربه کنیم و چه زیباست اگر خود باشیم و پذیرفته شویم...

/ 4 نظر / 4 بازدید
مدیر وبلاگ حکایت : علی قر یشی

سلام دوست عزيز وبلاگ شما در حکايت 2 روز است لينک شده ولي هنوز شما حکايت را لينک نکرده ايد . در نامه قبلي من شما را لينک کردم ولي شما [قهر] نه دوست عزيز وبلاگ حکايت تا تاريخ 12 دي ماه شما را از لينک پاک نخواهد کرد در صورت لينک نشدن حکايت, لينک شما پاک خواهد شد موفق باشيد خدانگهدار مارا به عنوان : حکایت توضیحات: به یاد کوروش کبیر شاه شاهان لینک کنید موفق باشید خدانگهدار http://www.Narrative.Persianblog.ir

ساناز

سلام گلم چقدر جمله قبلی قشنگ بود.. واقعا چقدر خوب می شد اگه آدم همیشه خودش بود[شوخی] زیبا بود عزیز

فاطمه.ک.آ

و چه زیباست اگر خود باشیم... سلام عزیزم!منم همیشه به "خود بودن"معتقد بودم و هستم.و همیشه از ادا و تظاهر بیزار بودم. موفق و پیروز باشی[گل][گل][گل]

هوشنگ

خود بودن یعنی انا الحق و این یعنی سر بر دار دادن خود بودن یعنی الله اکبر و این یعنی پشت پا زدن به هر خدای دیگر خود بودن یعنی تصاد با عالم ماده یعنی تمام شدن خود بودن یعنی خدا بودن اینا رو گفتم ولی نه بهشون ایمان دارم . نه عمل میکنم.