کوچه های خورشید دار

کوچه ها را یکی پس از دیگری می روی...

به هر کدام که قدم می گذاری سعی می کنی ذهنت را از آن دیگری خالی کنی.

تو خوب می دانی ذهنت درگیر هر کدام که باشد، یعنی خطر!

تو خطر را حس کرده بودی... بن بست ها در افکارت خواه ناخواه جا باز کرده اند.

بهتر می دانی صمیمیت سایه ها را از یاد ببری.

خورشید هر چقدر هم  که داغ باشد روشن است.

 

کدام کوچه روشن تر است؟

گرما چشمانم را خسته کرده است... من واضح نمی بینم!

ولی باز هم کوچه های خورشید دار را ترجیح می دهم به سایه ها.

 

سرم چقدر درد می کند... چشم هایم می سوزد!!!

/ 24 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

ای کاش ایمان نداشتم و اینهمه رویاهای زیبا میزبانم نبود... همینکه رویایش را میخواهم بس است برای رسوایی ام. چشمهایت درد میکرد...دوای را نمیدانم چه بود...من حال میدانم. اگر حالا داری بگو عاشق...[گل]

آفتاب

ببين چگونه يادگاري هايم روي ديوار غروب پاک مي شوند اما تو خورشيد مواظب روشنايي فلق و دل تنگي ديوار هاي کوچه باش....

آفتاب

سلام به تو.....[گل][گل]

آرامش

سلام نیستای عزیز[گل][گل][گل][گل][لبخند]

محمد

عاشق نیستی پس علامت سوالی!

محمدرضا عشوری

سلام عزیز مرسی از نظرت در مورد نوشتنم، سیگار که خیلی [چشمک]

محمدرضا عشوری

[نیشخند]منم یه مدت سرم شلوغ بود زیاد نمیومدم سر بزنم فقط وقت می کردم یه آپ می زاشتم، کوتاهی از جانب ماست شرمنده، دارم کمش می کنم سیگارو الان روزی نصف یه پاکت می کشم

ساعت بدون عقربه (والیانت) !

نه برای تسکین غم هاش نمیکشید ! او اصلا سیگار نمیکشید .... درکوچه ای جدید استعاره از دورانیست که پشت سر گذاشته شد ! سیگار خود ماهیم عمر ماست که داره کشیده میشه !