|استکان

نفرین هایم باشد برای بعد.

حالش را ندارم دلکم را تکانی بدهم تا شفاف شود اندیشه هایم. و یا شاید عقل و احساس با هم کنار نمی آیند... از که شنیده بودم؟ بگذریم!

چه می شد آب که می خوردم استکانم رنگ تنهایی به خود نمی گرفت و مهم نبود چه کس باید آن را بشوید؟

راستی شسته شدن استکان مهم است یا اینکه بدانیم چه کس دلش برای دیگری می لرزد؟

مهم نبود... گفتم که دلکم حال ندارد.

و استکان هنوز در انتظار شسته شدن است...

نیستا

/ 6 نظر / 2 بازدید
کافه چی

آنروز که بر زمین خوابم برد..که بود که برای آرامشم پتو بر من کشید؟!![گل]

...!

گاه سکوت معجزه مي کند ، و تو مي آموزي که هميشه ، بودن در فرياد نيست ! اگه به تو زل نمي زنم ، رازي است که با نگاه، فاش مي شود ...!