نمی دونم چی بگم از قیافه ها و تیپ هایی که این چند روز تو خیابون ها دیدم. من که بیرون نرفتم ولی زمانیکه با ماشین از خیابانها رد می شدم برای رفتن به خونه اقوام... وای, چقدر زننده و چندش اور بود. من نفهمیدم عروسی بود یا عزاداری. من دلیلی برای بیرون رفتن از خونه ندارم و بیرون نمی رم ولی اونهایی که بیرون هستند, به چی اعتقاد دارن؟؟؟؟

/ 4 نظر / 10 بازدید
جاوا موب

پیغام های خطای گوشی نوکیا و رفع آن ها /// بدو بیا اینجا http://javamob.blogsky.com

هوشنگ

سلام با حرفاتون موافقم. البته سنتها هم خوبیهایی دارن مثلا من تونستم کسانی رو که خیلی وقت بود ندیده بودم ببینم و این خودش یه حسنه

آیدین

سلام صمیمی ترین نام خدا سلام خوبی نازنین؟ [گل] وای ی ی ی ی که بالاخره یکی حرف ما دل مار و زد. من هم مثل شما اصلن تو این ایام به هیئتهای برون و عزاداریهای این چنینی نمی رم بیشتر ناراحتم می کنه. . . . پشیمان است سر تا پای من اززیستن بی تو دلیلی هم ندارد تا بمانم زنده، من بی تو حکایت دارد ازفصلی که دیگر برنمی گردد غباری که نشسته روی گلهای چمن بی تو . . . سـتـونـی از نـور از آسـمـان تـا طـشـت و مـرغـانـی سـپـیـد بـر گـرد آن! . . . حکایتی نو و متفاوت از وارثان کاروانی که جانهاشان به غارت رفته است. [گل] [گل]

محسن

در این جور مواقع سعی کن نه چیزی رو ببینی ونه چیزی رو بشنوی[گل]