سلام

مگر می شد نوشت؟ دست هایم یخ کرده بود...

مگر می شد نوشت؟ بغض داشتم!

دور شدم از همه ی خط خطی ها تا خط نخورم.

راستی! در تمامی این لحظات بودم...خاموش.

روزگار درسم داد و من گرفتم...سخت بود... بزرگ شدم.... دارم بزرگ می شوم.

آنقدر که خودم هم باورم نشد!

راستی....سلام!

 

 

/ 67 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تی تی

سلام نیستا دلم برای نوشته هات تنگ شده امیدوارم تو هم برگردی و یبار دیگه آپ کنی هر جا هستی موفق باشی و خوشحال منتظرتم[گل][ناراحت]

فرهاد

sgام ولی چرا دیگه نمینویسی؟؟؟ ممنون نظر لطفته فیس بوک میام پیشت موفق باشی[گل]

ستاره تنهایی من

[گل]

انسانم آرزوست

این روزها بدجوری تاریخ رو کالبد شکافی می کنم .از تیمور لنگ تا شاه سلطان حسین وسر آخر می رسم به تاریخ ادبیات ایران ازقصه شیرین ویس ورامین تا سیاست نامه نظام الملک وشاید هدفم فرار از آشفته بازاراندیشه بر تورم وگرونی نرخ دلار وارز تا پرداخت مالیات مضاعف کارمند مفلوک یا همان عنوان زیبای نوکر دولت باشد.الغرض.....[گل]

کیمیا

سلآم دوست عزیزم...با آپ های جدید منتظر نظرات خوشگلتم!