تلخ نیستم

 

چشم های شکلاتی ام را که هم زدی شیرین بود؟

براق شدنم !  سر به زیر می اندازم ....

-         تو؟ تو ؟

تو مگه می تونی سرت رو بندازی پایین؟ واضحی! تو از همه جات چشات معلومه!

-         به روم که می تونی نیاری.... نه؟

-         نه! حتی نمی تونم به روت نیارم! راستی.... تو به من قدرت می دی!

 

 

-         قهقهه ای طولانیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

(به چشات زل می زنم ولی درست همون موقع:  میخوای اشتباه کنی؟ آره. همینو میخوام! قهقهه ی منو اشتباهی بگیر تا خلاص شم از دستت )

-         آخه چرا قهقهه؟ .....

 

و من قهقهه هایم بلند تر می شود.... به اندازه ی تموم قدرتی که بهت میدم، قدرت دارم الان! اینو بفهم!

 

هی.....

حتم دارم نفهمیدی چشات چه جوری شکلاتی شد !

/ 64 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرام پیام

تقديم به شما بهمراه بهترينها [گل]

محمد(سلام بر زندگی)

من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی هرگز هرگز پاسخی سخت و درشت و مرا غصه این هرگز کشت حمید مصدق[گل]

میخک

[گل][گل][گل][گل][نیشخند]این دفعه نمی دونم چی بگم و بنویسم با یه داستان آپم و منتظر

غريبه

سلام متن خوبي بود چون تلخ ترين لحظه ي من رو به تصوير كشيدي : " قهقهه ی منو اشتباهی بگیر تا خلاص شم از دستت " جمله اي كه مي تواند براي هر كس معني خودش را داشته باشد بي تو ، اما ، به چه حالي من از آن كوچه كذشتم !!!! [گل] موفق باشي

ققنوس

اینجا چرا به روز نمیشه؟[سوال]

هوشنگ

[گل]