من

شاید این من نیستم

شاید آنسوتر

همانکه بی خیال از تو گذشت

شاید آن بی دلهره

شاید آن لبخند باز

شاید آنکس که نگاهی هم به تاریکی نکرد...

 

شاید این من نیستم

من خودم را ساده می پنداشتم

دور بودم از بدی های سیاه

همنشینم خنده های پر نفس

دور می کردم ز خود بوی قفس...

 

شاید این من نیستم

اما ، ولی

بر سر آن من چه آمد که برید؟

هان دل می شنوی؟

تک صدایی آمد

آمد و بر تو و آن زمزمه هایت خندید...

 

 

 نیستا

/ 6 نظر / 14 بازدید
شیدا

دیشب برای اخرین دیدار چشمانم را روبه تو باز کردم و به چشمان تو خیره شدم و از ته دل برایت حرفت زدم و تو با ارامش تمام به حرف هایم گوش دادی کاش میشد دستانت را در دستانم بگیرم کاش میشد تو را در باغچهء کوچک دلم می کاشتم تا تمامه تاریکی های دلم را روشن کنی کاش میشد که ماله من باشی کاش میدانم , میدانم باز زمان رفتن است منتظرت میمانم ای ستاره ی تنهایی من

رضا (عشق من شبنم)

تا نهان سازم از تو بار دگر راز اين خاطر پريشان را مي كشم بر نگاه ناز آلود نرم و سنگين حجاب مژگان را دل گرفتار خواهش جانسوز از خدا راه چاره مي جويم پارساوار در برابر تو سخن از زهد و توبه مي گويم آه ... هرگز گمان مبر كه دلم با زبانم رفيق و همراهست هر چه گفتم دروغ بود، دروغ كي ترا گفتم آنچه دلخواهست تو برايم ترانه مي خواني سخنت جذبه اي نهان دارد گوئيا خوابم و ترانه تو از جهاني دگر نشان دارد شايد اينرا شنيده اي كه زنان در دل «آري» و «نه» به لب دارند ضعف خود را عيان نمي سازند رازدار و خموش و مكارند آه، من هم زنم، زني كه دلش در هواي تو مي زند پر و بال دوستت دارم اي خيال لطيف دوستت دارم اي اميد محال فروغ فرخزاد[گل]

علی

سلام خوبین؟وبلاگتون جالبه با مطلبای زیبا خوندمشون.به من هم سر بزنید منتظرتونم امیدوارم دوستای خوبی باشیم. علی[گل]

حورا

این من و آن من، تو در هر صورت و هرجا از بدی های سیاه دوری نازنین جان! بسیار زیبا بود [گل]