کال

تو را همانگونه خواهم دید که هستی.

عادت ندارم میوه های نرسیده را بچینم!

شاید هیچوقت نرسی...

و کال بماند همه ی نداشته هایت.

مهم نیست!

من تمام خود را دارم... و بیشترش خواهم کرد.

ساختن را از دستانم طلب می کنم نه از تو.

اینگونه اگر خراب هم بشود بلدم بسازمش...

/ 33 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تی تی

سلام خدارو شکر که خوبی [قلب]

تی تی

نوشته هاتو میدوسم نیستا حسه عجیبی دارن شاید خوب میفهمم[ناراحت]

شاهزاده احسان میرزا

درود بر نیستای خودمان...دماغ ما که سلطنتیست...کلی دوستش داریم ...جمع و جور است ساختن را از ما هم میتوانید طلب کنید[چشمک]

فرهاد

سلام چطوری دختر خوبی؟؟؟ [چشمک] کم پیدایی مشغول امتحاناتی آره؟؟؟!!! نبود آپ جدید[گل][چشمک]

هیچکس

ای بابا این که هنوز بیرون استخره میشه بگی بپره تو آب مردم که اینجا علاف نیستن کلی وقته منتظرن خب ! من هم به روزم

من و نم نم بارون

نیستا جان خیلی قشنگ می نویسی ساختن را از دستانم طلب من کنم نه از تو نیستا تحسینت می کنم [گل]

همايون

راستي ... ما كه تبادل لينك كرده بوديم.... چطور در قسمت پيوند ها اسم من نيست؟ شاد باشيد [گل][گل][گل][گل][گل]

نیما

دلم را ... رو به یادت می گشایم کبوتری از من می گریزد و از دور دستِ تو با چینه دانی از افق باز می آید به من و تو را در دلم لانه می کند تمام من شعله می شود از طلوع تو که نمی دانم از کدام سمت آرزو می آئی ! به ابرها سپرده ام تا آمدنت در چهار سوی دلم رنگین کمان ببارند شاید در یکی از همین باران ها به بیداریم قدم بگذاری ! [گل]