می ریزد

عریانی نگاهت از آن کیست؟

چشم هایم را می بندم و درست به دقیقه هایی فکر می کنم که تو هستی!

نقش های ریز می بافد افکارم...

و حرفایم همین طور می ریزد...

 

راستی... انسانیت هم روزی فروشی می شود به گمانم... سیری چند؟

و انسان ها می میرند... و تو اگر مانده ای دوگانگی می میراند تو را: آیا انسانم؟

/ 24 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هوشنگ

برای من تو همان نان حقی نیستا خان هیچ وقت انسانیت فروشی نخواهد شد زندگی سخت میشه ولی همیشه این انسانیته که ارزش خیلی بالایی داره قول میدم

باران

بسم الله سلام... به گمانت؟ هاه!

(((پیشنهاد بی شرمانه)))

نمیخوام حرفی بزنم که دل ازش ناامید بشه....................میخوام فریاد بزنم تا باور کنه........................ولی دل با سکوتم فهمید که عشق یعنی انتظار.....................[خجالت] نیستا نوشته های کوتاه و ساده ی تو و همچنین نگاه بازت برام همیشه ارزشمند بوده و هست و چنین لطافت احساسی رو به قلب قشنگت تبریک میگم.......................آفرین نیستا آفرین .........[لبخند]

هوشنگ

سلام اطاعت امر شد[گل]

بدون چتر

این نیز بگذرد...شاید باید از اول شروع کنیم ؟ پیش به سوی غارها ...[سوال]

آرامش

امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک از تو خلاصه کردم ای کاش می شد یک بار تنها همین یک بار تکرار می شد! تکرار

آرامش

سلام نیستای عزیز[گل][لبخند]

ا و ر ا ن و س

ســــــــــــــــلام عزیزم: چقدر عکسی که گذاشتی با مطلبت هماهنگه مثل اینکه افکارشو رو دیوار نوشته دوگانگی آره دوگانگی می میراند خیلی خوب بود [گل][گل][گل]