سردر نمیارم

موهایم را بافته بودم تا کودکانه تر و آسوده تر بدوم!!!

چشم هایم همه را انسان می دید تا اینکه یکی داد زد گرگ.....

من فقط ایستادم که ببینم چه شکلی دارد گرگی که می گویند.

تنها اشتباهم همین بود!

 

 

زل زدن به صندلی خالی که تاب می خورد هم هواییم می کند!!!!

چه کسی آنجا نشسته بود؟

احساسم عجیب حاشایش می کند...

و من عجیب احساسم را!!!!

==================================

 

خیلی چیزها رو نمی پسندم...

ولی چه ربطی به زندگی داره؟

زندگی با طعنه می گه: آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی ! مگه مهمه؟ من که دارم میرم...

چه مسخره ست وایسم و بهش چشم غره برم!!!

هر چه بادا باد

وایسا اومدم م م م م م م

/ 26 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریاد بی صدا

سلام دوست خوبم ممنونم که اومدید خوشحال شدم مطالب شما هم بسیار زیباست من به روز شدم دوست داشتید باز هم بیایید

ghoghnoos

زل زدن به صندلی خالی که تاب می خورد هم هواییم می کند!!!! چه کسی آنجا نشسته بود؟ احساسم عجیب حاشایش می کند... و من عجیب احساسم را!!!! نیستا این دومین باره که همزمان یه احساس رو تجربه می کنیم و می گذرونیم منم دارم حاشا می کنم[گل]

همایون رقابی

سلام دوست خوبم چقدر ابهام آمیز و زیبا نوشتی دستت درد نکند شاد باید [گل][گل][گل][گل][گل]

جوجه اردک زشت

خیلی جالب و قابل تامل نوشتی . پیروز باشی وشاد و با آرامش[گل]

محمد(سلام بر زندگی)

"شب وصال همین بس که در کنار توام" قرین طلعت آن روی مه نگار توام همای اوج سعادت شبی نشست به بام دگر به دشت جنون باز شب شکار توام سرود سرد زمستان فسرد در دهنم به گوش هوش شنیدم که نوبهار توام ببار بر سرم ای بحر واژگون کرم در این بهار خوشم تا به زیر بار توام دلی ز خار جفا پیش آر و گل بستان در این معامله باشد که شرمسار توام ز تیغ نیش زبانان خموش بودم از آنک به خاطرت ننشیند که من غبار توام مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم قسم به بیقراری دوران که بیقرار توام درون تست یکی مه که گویدش خورشید: منت فدا کنم این جان که جان نثار توام به جلوه گفت رخت آن پرند روح نواز گلم چو گلبن نسرین از آن که یار توام فربود شکوهی[لبخند]

سیاوش

سلام ممنون که سر زدی وب زیبایی داری[گل]

سیده مریم

آن سوی دلتنگی ها همیشه (خدایی) هست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست…!

سعدي

سلام وبت قشنگه[لبخند]