شاید آب شود احساست

من می گویم و تو بنویس:

 

که فاصله ی بین ماندن و رفتن شاید تنها یک بار خواستن است...

که دل آدم ها هر یک به گونه ی خویش می اندیشد!

که درست در همان زمان که می پنداری خواستنی نیستی ، او هم همین فکر را می کند.

که شاید اگر در زمان درستش تنها یک قدم - آری یک قدم به طرفش برنداری- شاید دیگر هر چقدر بدوی به او نرسی...

 

 

من می گویم و تو بنویس:

 

چند نفر می توانند دقیقا همانی باشند که تو می خواهی؟

زندگی چقدر است؟ آیا دقیقا به اندازه ی عمر توست؟

 

 

چه شد؟ داشتم  می گفتم و داشتی می نوشتی که...

من از گفتن باز ماندم یا تو از نوشتن؟

چشم های آدم ها چقدر سوال دارد...

/ 31 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوچولوی جهنمی

به سلول من بیا نگهبان امروز برایم قلم آورد تا روی آن برایت یادگاری بنویسم آخر می دانی چیست؟ روی دیوار سلول از بس یادگاری نوشتم دیگر جا نداشت کاغذ اینجا هست قلمت را بیاور... رضایت نامه را بخوان و امضا کن تا شاید راضی شوند اعدامم کنند..

سامان

بعد کلی کلنجار رفتن و بستن و باز کردن وبت باز شد [اضطراب] مرسی بابت حضورت گفتی زندگی چقدراست؟خوب همانقدر که تو بخواهی هرچه بیشتر بخواهی بیشتر است و بالعکس [گل]

کوچولوی جهنمی

هر وقت تو تونسی دقیقا همونی بشی که دیگران می خوان مطمئن باش به تغییر دیگران مطابق خواسته ی خودت می تونی امیدوار باشی[چشمک]

محسن

سلام ممنون از حضورت امیدوارم خواسته ها همیشه به ماند ن باشد بازم سر بزن به من خوشحال میشم

محمد

مگه نخواستی مثل قناری ها بخندم؟

Asemon

سلام[گل] موافقم باهات .پس سعی کنیم چیزایی رو که داریم راحت از دست ندیم[گل]

z.......

سلام عزیزم همه مطالبت زیبا بود, موفق باشی [گل][گل]

سحر

درود...نیستا جونم همیشه دل نوشته هاش منحصر بفرده...[ماچ] زندگی چیست؟ چه می تواند باشد؟...

سوته دلان

شاید تنها یک نفر باشد ... همان کس که خداوند می گوید از جنس توست.. و برای آرامش و نهربانیت... تنها دستمان را به خدا که بدهیم.. خودش به سلامت مارا به م می رساند... و سوگند به اشک آسمان که من ایمان دارم به دستان خدا...