اذیت نشن

بغض داره نگاهم انگار!

دوستام... براشون نگرانم.... بهشون فکر می کنم.

 

شهره! عزیز دلمه. نمی دونم براش چی کار می تونم بکنم.

شهره جان! دیشب که بغلت کردم نمی دونم تو به آغوش من نیاز داشتی یا من می خواستم حس کنم که برات مفیدم....

 

 

افسانه ی مهربون من! به همه کمک می کنی و انتظاری نداری. بتونم جبران کنم خوشحال میشم!

 

تیریتی... شیطونک من که رفته کانادا با همسرش و دلتنگه!

پنج شنبه که تو یاهوو حرف زدیم دلم برای خنده های قشنگت تنگ بود تیریتی.

و تو گفتی کاش بیشتر با هم بودیم... چقدر می خندیدیم...

حالا اونجا... میگی تنها شدم!

خدایا خنده هاشو به این دختر باصفا برگردون.

 

پریسا! دلم میخواد رها شی.... سرگردونیت آزارم میده دخترک. سخته ولی یه باره! یه بار....

نذار اون نگاه قشنگ و سر زنده ات از دست بره!

 

ساحل... تلفنت خاموشه هر چی می گیرم. دوباره شمارتو برام بذار. سعی می کنم باهات حرف بزنم! آروم باش. آروم...

 

یه وقتایی چقدر آدم احساس ناتوانی میکنه.

خداجونم من دعا کردن بلد نیستم.

خدا جونم کمکشون کن!

خداجونم.... اذیت نشن!

خدا جونم. تو خدا جونمی. باشه؟؟؟

 

خدا جونم منو الان بی خیال. من خوبم . به اونا برس...

خدا جونم مرسی که بهم قدرت دادی بتونم کنار بیام با زندگی! شکستنم مهم نیست سر پا بودنمه که اهمیت داره!

 

فاصله ی غم و شادی چقدر کوتاهه. زندگی کنیم کاش!

/ 26 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلم تنها

او ، تهی از کام . چانه اش را می گذارد بر سرم ، سنگین ابر مویش می دود بر شانه ام ، لرزان . می گشاید عقده ی دیرین پشت دستم می شکوفد دانه ی باران . دیده در ایینه می بندیم جاده ی مومین و باریک نگاه ما از دم گرم بخاری ، آب می گردد چکه هایش فسفر شبتاب می گردد . در اتاق گرم ، سوزد شبچراغ سبز بر لب ایینه ماسیده ست : [لبخند]

معلم تنها

سلام دوست مهربانم شب بخیر نکنه تو هم تصمیم گرفتی دیگه نیای من که دوستی چون شما را فراموش نمی کنم [پلک][فرشته]

محمد

چه شام ها که گذشت و چه روزها که پرید خیال روی تو ماندست و مرد نکامی . شکست جام نیازم به کف ، کجا رفتی ؟ که سالهاست به جامم نمی زنی جامی . از آن دمی که تو با خشم از برم رفتی تن زنی هوس انگیز بستر من شد ولی چه فایده مردم به گوش هم خواندند ، که با تمام غرورش اسیر یک زن شد . همیشه بازوی من همچون بازوان سحر در انتظار تن گرم آفتابی هست . دریغ و درد بر این انتظار نارس تلخ نشان چشمه ی تو ، جلوه سرابی هست . سرود من همه خشکیده روی لب هایم ولی بلور نگاه تو پاز می خندد . بیا که صاعقه درد پیکرم را سوخت برو که برق تو چشم شکیب می بندد . بر وی دشت هوس ها هر آنچه می گردم به غیر بوته شهوت گلی نمی یابم . تویی گلی که خبر نیستم ز احوالت . منم که جز به سر بوته ها نمی تابم . [لبخند]

محمدرضا عشوری

مرسی خوبم تو چطوری؟ راستی منم این کتابو از کتابخونه گرفتم[چشمک]

آوای درون

چه پست قشنگی بود، تو خیلی مهربونی نیستا، خوش به حال دوستات! [لبخند]

انسانم آرزوست

انسانم آرزوست!!! اونی که سفارش دیگران رو بخداش میکنه. میدونم اینم هوش وذکاوت می خواد چون خدام عاشق این آدماست[گل][لبخند]