دکمه های اشتباه

 

نشسته ام. جمع شده ام در خودم. سعی می کنم با دست ها و پاهایم از خودم محافظت کنم.

سعی می کنم حصار بسازم. حصار.

نشسته ام. انگشتان خالیم ناخودآگاه به سمت دکمه های لباسم می رود و فکرهایم را با باز و بسته کردن آنها ترکیب می کنم. چقدر بی واژه ام...

نشسته ام. خالی تر از همیشه. انگار که سهمی از من نیست . هیچ نمی بینم از خودم!

راستی چشمانم لکنت گرفته اند؟

راستی دستانم را سرما زده است؟

راستی حرف هایم چرا واضح نبود؟

راستی.... خلا همین حالاست؟ .... انگار....

 

نشسته ام... سعی می کنم حصار بسازم... حصار...

 

نگاهم فرو رفته است در این دکمه ها. هر چه می بینم واضح نیست.

وای! همین لحظه است که خود را نمی شناسم هیچ.

وای! دکمه ها را تشخیص نمی دهم دیگر...

وای! دکمه ها را اشتباه بسته ام و انگشتانم یخ زده است.

حال چه کنم؟

تلاشی نیست.... حرفی نیست... نگاهی نیست....

خلا همین حالاست؟

 

احساسم را ! از میان انگشتان سردم میان دکمه های اشتباه ریخت و از نبودن لبریز شد.

نداشته هایم را دیدی...

داشته هایم شاید بس نبود...

شاید...

/ 40 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ت ی ن ا

سلام نیستا.. خوبی؟ [قلب] نوشته هات و خیلی دوست دارم به دلم نشست .... [ماچ]

هوشنگ

اینا همش اثر دیروزه افسردگی گرفتی[نیشخند]

سحر

[گل]چه پر اسرارند بعضي درونها... نيستا جون سر نمي زني ديگه[ناراحت]

یک زن

این بی حسی را باید نادیده گرفت و از عشق مدد جست و دوباره در پی دگمه ای جدید شتافت ترانه وبلاگتون قشنگه دوسش دارم

هیچکس

خیلی قشنگ بود !!! حقیقتا خیلی قشنگ بود !! این متن رو رو دوست داشتم !

بابک

راستي عكس هات خيلي جالبند

پنگوئن

سلام بر نیستای بی معرفت آقا ما یه بار ازت کمک خواستیم چرا ناز میکنی؟؟ مگه خواستگاری کردم ازت[زبان] کد آهنگ وبلاگتو بی زحمت بصورت کامنت برام بزار... ممنون میشم[بغل]

اصغر اقا

روز 17 اذر متولد شدم چه جرم رفت که باما سخن نمی گوئی

اصغر اقا

با سلام و تشکر که امدی فقط مثل اینکه ادرس سایتت رو اشتباه برایم می گذاری من از گوگل می ایم پیدات می کنم