مال من

دستانم به پهنای صورتم حرف دارد برای گفتن!

لب هایم از زمزمه های خودم پر بود یا تو؟

نمی دانم. نپرس...

تازه! گفتن که همیشه قشنگ نیست.

نمی دانم. نپرس. گفتم که نمی دانم. فقط چشم است.

گفته بودم چشم دارم. بیشتر از همه....

گفته بودم دست دارم. نوازش نه! انگشتان من حرف می زنند  حتی بیشتر از دهانم.

 

زمزمه هایم را ریخته ام درون همان حرف هایی که اگر می خواستی می شنیدی.

من باورهایم خیس هستند.... یا یخ می زنند و می ماسند یا گرم گرم می ریزند در اتاق!

 

حرف هایم راستی! برعکس برعکس اند. می گویم نه تو باید سر و ته آن را بشنوی.

دانستی؟ گفتم باید! یادت اگر باشد جسارت را دوست داشتم.

نه! در مقابل باید من نباید نیاور.

من اینگونه نیستم. فکر کن ببین چه می توانی بکنی. از جنس دیگر باش. تا بتوانی بیشترم کنی. من از جنس خود نمی خواهم. تفاوت همیشه بخشی بوده است که من به رویش لبخند زده ام.

 

خیلی فهمیدی... گفتم از جنسی دیگر باش! خیلی فهمیدی...

 

راستی تو بیشتری یا من؟

 

این فقط یه اشاره اس: از فردا تا جمعه نمایشگاه داریم. شاید کمتر ... ولی میام.... اینجا مال منه. چیزی که مال منه تنهاش نمیذارم. من مالکیت رو دوست دارم. حفظش می کنم. حتی شده با پنجه هام! چیزی که مال منه حالش خوبه. خیالش راحته. گفتم که. من حفظش می کنم. کافیه فقط بخوام...

 

 

 نیستا

/ 58 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساحل

سلامی خانمی من کجاییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا نیستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بازم تو وبلاگ دارم مینویسم بهم سر بزن دوستت دارم دوست خوبم[ماچ][ماچ][ماچ]

محمد علینقیان

سلام. یادتونه بنا بود تمومش کنم؟ تموم شد.تمومش کردم.وبلاگ به روزه. نمایشگاه با چه موضوعیه؟[گل]

محمد(سلام بر زندگی)

تا به كي بايد رفت از دياري به ديار ديگر نتوانم ‚ نتوانم جستن هر زمان عشقي و ياري ديگر كاش ما آن دو پرستو بوديم كه همه عمر سفر مي كرديم از بهاري به بهاري ديگر فروغ فرخزاد[لبخند]

مهرداد

مرسی از این همه حس مسئولیت من نیز گاهی به حس مسئولیتت چنگ خواهم زد ! اکنون نه ولی وقتی دیگر

معلم تنها

میراث تاراج پاییزم می‌بارم می‌رقصم می‌ریزم لبخندت فرجامم میجویم آرامم در صحن ایثار چشم تو دستانت خاک من می‌رویم می‌رویم با اشک پربار چشم تو آیین پاکت را مهمانم در مهر پیدایت پنهانم دور از تو آوارم بی باران می‌بارم با روح سرشارت نابم کن دور از تو بی‌تابم بی‌خوابم بی‌خوابم با شعر چشمانت خوابم کن سلام بروزم مهربون[لبخند]

انسانم آرزوست

نهضت عاشورا و ادبیات آن چقدرمشابه با اساطیر و ادبیات کهن ایران زمین است ، سلام دوست من منتظر حضورت هستم[سبز]